
وقتی شروع به خواندن کردم، آنفدر مطالبش مرا جذب کرد که تمام آرشیوش را هم یک به یک خواندم و وقتی به خودم اومدم دیدم سه ساعت تمام است که در حال خواندن این وبلاگ هستم...
● آشنایی:
من بعد از اینکه درسم تمام شد،ازطریق یکی ازدوستانم با یک شرکت مهندسی آشنا شدم ودر آنجا شروع به کار کردم.اما ازآنجا که این شرکت تازه تاسیس شده بود ،هنوزکار خیلی جدی برای انجام دادن نداشتم واگرهم کاری بود، وقت چندانی نمیگرفت.
من هم برای گذراندن وقت با ایترنت کار می کردم.آن موقع هنوز وبلاگ نویسی مثل حالا اینقدر همه گیر نشده بود و تعداد وبلاگهای موجود خیلی کم بود.من هم بیشتر وقتم را با خواندن این وبلاگها به خصوص وبلاگهای ادبی می گذراندم. تا اینکه یک روز یکی از دوستان قدیمی انجمن ادبی دانشکده لینک وبلاگش را برایم فرستاد.من هم وبلاگش را خواندم و از آنجاکه مطلب خواندنی زیادی نداشت طبق عادت به سراغ لینکهای کنار صفحه اش رفتم. یکی از آنها را باز کردم... یک صفحه ء آبی باز شد...وقتی شروع به خواندن کردم، آنفدر مطالبش مرا جذب کرد که تمام آرشیوش را هم یک به یک خواندم و وقتی به خودم اومدم دیدم سه ساعت تمام است که در حال خواندن این وبلاگ هستم... شعرها، مطالبی در مورد رفتار شناسی عشق که برایم بینهایت جالب بود...نفد کتابهای مختلف و....
در همین حال به طور اتفاقی همان دوستم که از طریق او با این شرکت آشنا شده بودم، آمد و من هیجان زده او را پای کامپیوتر بردم و گفتم بیا ببین چی کشف کردم و بیشتر شعرهای آن وبلاگ را برایش با شوق و ذوق خواندم.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
سال ۱۲۳۰ :
مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!
زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!
مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…
سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…
زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال۱۳۸۰ :
مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!!
(لطفا بد برداشت نکنید !!! )
سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…
بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
( آهنگ های اجرا شده در کنسرت | آلبوم رگ خواب فردا در سراسر کشور )

دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 4:57 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
+ نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 4:52 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
جراحی زیبایی پلك،بلفاروپلاستی _ Blepharoplasty
.jpg)
چشم ها دریچه ارتباط ما با جهان خارج هستند و نقش اساسی در روابط اجتماعی ما بازی می كنند. معمولاً در روابط انسانی نگاه كردن به یكدیگر نخستین قدم است. به همین دلیل ظاهر چشم های افراد تأثیر زیادی در قضاوت اولیه دیگران نسبت به فرد و همچنین اعتماد به نفس خود فرد دارد. با افزایش سن، تغییراتی در ساختمان پلك ها ایجاد می شود كه باعث می شود فرد ظاهری سالخورده و خسته پیدا كند. جراحی اصلاحی پلك یك جراحی زیبایی است كه به منظور اصلاح این تغییرات و ایجاد ظاهری جوانتر و شادابتر انجام می شود. با برداشتن پوست، چربی و عضله اضافی و اصلاح موقعیت پلك باعث بهبود قابل توجهی در ظاهر فرد شده و قیافه ای جوانتر و سرحال تر به فرد می بخشد. نتایج مفید این جراحی تا سال ها و گاهی به صورت مادام العمر چهره فرد را تحت الشعاع قرار می دهد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|

اگه تو رو خواستن اشتباهه اگه با تو بودن اشتباهه
اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه واسه تو مردن اشتباهه
پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
با تمامی وبلاگ ها و سایت ها با بازدید بیش از ۵۰ در روز تبادل لینک میشود .
قرار دهید سپس به ما خبر دهید تا ما نیز شما رو لینک کنیم .
لطف کنید لینک ما رو به همین صورت کشیده بزارید
با تشکر
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
This life is yours Take the power To choose what you want to do And do it well Take the power To love what you want in life And love it honestly Take the power To walk in the forest And be a part of nature Take the power To control your own life No one else can do it for you Take the power To make your life happy اين زندگی از آن توست برای امری که قصد انجامش را کرده ای بپاخيز... و با شايستگی آن را به انجام برسان. برای آن که عاشق آنچه ميخواهی باشی بپاخيز... و عاشقی صميمی باش. برای آنکه در جنگل گام برداری بپاخيز... و ذره ای از طبيعت باش بپاخيز... و مهار زندگيت را در دست بگير هيچکس ديگر را يارای آن نيست که اين مهم را برای تو به انجام برساند بپاخيز... تا زندگی ات را شادمانه بسازی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
ويژگي پسرهاي ايراني 1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 2-تا يه
دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش. 3-چشمك جزو تيك
عصبيشونه. 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن. 5-اگه يه روز
متلك نگن زبونشون ميخ در مياره. 6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه.
7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين. 8-مي خوان دختره
فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه
فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه
دلتنگ بميرم بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به
فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه
دلتنگ بميرم

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم

نیما یوشیج
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
(هرگز)
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی :
هرگز،
هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این
هرگز
کشت!!!!
((حمید مصدق))

***
(آغوش)
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه ی نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که میخواهم در آغوشت بمیرم!!!
((فریدون مشیری))

***
(مکتب عشق)
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر،ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
نظر شما راجع به این عکس چیه؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|
عجب باشکوه است "عشق "...
عشق نيرو ميدهد ، عشق زندگي ميدهد، عشق شهامت و قدرت ميبخشد. عشق بزرگترين وديعهاي است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که عاشق ميشود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا بهکام دل عاشق ميريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکستهاش بيخريدار است، مگر دل که شکستهاش قيمتيتر است و خدايش دوستتر دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط محمد محمدی نسب
|