بهترین عکس ها وشعر های عاشقانه

    مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مرداب است    

 

بیوفا بازم بیخبر...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

چه کودکانه

 

 

 

امدی چه زیبا......

 

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......

 

پذیرفتی چه فریبنده......

 

اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......

 

همه چیزم شدی چه زود......

 

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......

 

چه حقیرانه.......

 

واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......

 

و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

      فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

                               فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

                                              فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....

در کویری سوت وکور

          در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور

                                         صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

                                                         گفتگو از مرگ انسانیت است.....      

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

سوتی

راحت باشین 

 

آقا بی خیال

 

 

 

                              گیر نده جونه داداش

 

چند دقیقه بعد (روی همون نیمکت)

           

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

پس چرا

من اگر زخاطر خدا نرفته ام

پس چرا خدا به داد من نمی رسد

                                            من صدای گریه ام به آسمان رسید

                                            ار خدا چرا صدا نمی رسد....

خدایا خودت کمک کن خدایا...

                      

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

زندگی

 زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟

                    عشق فرمود تا چه گوید دل من

      عقل نالید کجا حل شود مشکل من

              مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.


tanha

   
  گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم

   نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط

                 احمقانه سکوت مي کنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

golegolegolegolegole

 

 

 ولادت با سعادت حضرت goleمسیح ( ع )

فرخند ه و گرامی باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

                     

می سرودم عشق را بی آن که بدانم قافیه را . می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی آن که بدانم شمع چیست. دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را باور کنم. باورم کن که من باورت کرده ام....


           


                

عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  | 

چه زیباست

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط محمد محمدی نسب  |